ابراهيم اصلاح عربانى

150

كتاب گيلان ( فارسى )

نظام خبرگيرى كرديم ، معلوم شد در يوزباشىچاى آن سمت رودخانه در كاروانسرا منزل دارد . چهار از شب گذشته بود كه كاروانسرا را احاطه كرديم . شليك سختى از طرف مجاهدين به عمل آمد . يك دو تيرى هم از طرف خالى شده بىصدا ماند . دو سه بمب به قهوه‌خانه كاروانسرا پرت كرديم . صداى بمب در شب تيره ميان كوهها عالمى را متزلزل كرد . ناصر خان پسر غياث نظام موقعى كه مىخواست از در عمارت كاروانسرا بيرون رفته فرار كند گلوله‌اى به دهانش خورد و در جاى خود افتاد . يفرم مىگفت زمانى كه از در بيرون آمد من پهلوى در بودم ؛ موزر را به دهانش گذاشته آتش زدم ، در حال فورى داخل كاروانسرا شده ده دوازده رأس اسب با سه چهار قبضه تفنگ و مقدارى اشياء از پسر غياث نظام به چنگ آمد . . . بيچاره ناصر خان كه در بالاخانهء كاروانسرا مشغول عرق‌خورى بود و در شش از شب گذشته كشته شد ، وقتى وارد منزل او شديم بساط عرق پهن بود ؛ نصف يك بطرى عرق مانده بود كه مجاهدين خوردند . . . از رشت از طرف سپهدار و كميسيون جنگ به توسط معز السلطان به من و يفرم تبريك گفتند ولى ماندن ما را در يوزباشىچاى صلاح ندانسته ما را دوباره به منجيل برگرداندند . . . » چند روز پس از واقعه كشته شدن پسر غياث نظام گروه ديگرى از مجاهدين به فرماندهى منتصر الدوله به گروههاى مستقر در منجيل پيوستند . در اين موقع يك گروه پيشقراول حركت كرده به خوروان در سى و پنج كيلومترى قزوين رسيد . مدت توقف گروه در خوروان به درازا كشيد زيرا نيرو و مهمات جنگى لازم از رشت نرسيد . دولت پس از استحضار از نزديك شدن اردوى مجاهدين و پيروزيهاى آنان در برخوردها نيروئى از قزاقان و افراد شاهسون را به مقابله فرستاد . هنگامىكه گروه پيشقراول در خوروان متوقف بود خبر رسيد كه قواى دولتى قصد حمله دارد . يپرم فرمانده اين گروه جريان واقعه و مبارزه دو گروه متخاصم را در يادداشتهاى خود چنين شرح مىدهد : « دولت قواى خود را به سه دسته تقسيم نموده بود . قسمت اعظم اين قوا در قزوين متمركز شده بود ، جناح راست آن‌كه مركب از 200 شاهسون و 100 سرباز بود در طول ناكى قرار داشت و جناح چپ آن مركب از صد سرباز قره‌داغى و عده‌اى از ايلات كرد در آمبو اردو زده بود . چون خبر رسيده بود كه قواى دولتى قصد حمله به من دارند ، من پيشدستى جسته و با يك دستهء 45 نفرى به جناح راست آنها حمله نمودم . ميدان زدوخورد در وهله اول دشتهاى اطراف ده بود ولى ما كم‌كم پيش رفته داخل ده شديم . پس از چهار ساعت جنگ ، قواى دولتى شروع به عقب‌نشينى نمود . تلفات آنها عبارت بود از 58 كشته و 46 مجروح ؛ در بين اينان عده‌اى از دهقانان همان دهكده هم وجود داشتند . در طى زدوخورد عده‌اى زن و بچه نيز به قتل رسيدند . قتل زنان عمدى بود زيرا در زير چادرهاى خود اسلحه حمل‌ونقل مىكردند مردان نيز گاهى چادر به سر انداخته فرار مىنمودند . ولى قتل بچه‌ها عمدى نبوده و آنها فداى گلوله‌هاى اتفاقى شده بودند . در اين جنگ پاى من مجروح و اسبم كشته شد . » « 79 » آنچه يپرم نوشته تمامى ماجرا نيست . وى سهم ساير مجاهدان را در حملات موفقيت‌آميز و جنگهاى پراكنده‌اى كه در اين ايام اتفاق افتاد ناديده گرفته است . در اينجا لازم است وقايع اين دوره را با توجه به يادداشتها و خاطرات شاهدان عينى و دست‌اندركاران و نيز مندرجات روزنامه‌هاى آن زمان مورد بررسى قرار دهيم . پس از شكست گروه غياث نظام سه تن از سران مجاهدين به منظور بررسى اوضاع به منجيل عزيمت كردند . افراد اين گروه كه از سوى كميسيون جنگ مأموريت داشتند عبارت بودند از : حاجى ميرزا موسى خان ميرپنج ، آقا سيد عبد الرحيم خلخالى و ميرزا على محمد خان تربيت . نامبردگان پس از ورود به منجيل جلسه‌اى تشكيل داده به اتفاق معز السلطان ، يپرم و على ديوسالار به رايزنى و مشورت پرداختند . معز السلطان و على محمد خان تربيت معتقد بودند كه مىبايست با ارسال پول و اسلحه آزاديخواهان قزوين را يارى داد تا آنها نيز به حركتى انقلابى نظير آنچه در رشت رخ داده است دست بزنند . نبايد فراموش كرد كه در اين موقع بين مجاهدين گيلان و آزاديخواهان قزوين تماسهاى مخفيانه‌اى برقرار بود . يپرم و ديوسالار را عقيده بر اين بود كه كمك به آزاديخواهان قزوين براى نيل به مقصود كافى نيست و بايد ضمن ارسال پول و اسلحه عملا به يارى آنها شتافت و در برنامه انقلاب آنان شركت كرد . اكثريت با اين عقيده موافق نبود و جلسه بدون اخذ نتيجه پايان يافت . روز بعد معز السلطان در گفتگو با يپرم و ديوسالار اظهار داشت كه با نظر آنان مخالفتى ندارد و ايشان هرگاه موقع را مقتضى بدانند مىتوانند وارد عمل شوند . يپرم و ديوسالار به اتفاق شصت تن از مجاهدان به خرزان « 80 » روان شده در آنجا پايگاهى ايجاد كردند . مجاهدين گيلان كه در چند پايگاه از منجيل تا خرزان پراكنده بودند هرروز به روستاهاى مختلف رفته دهقانان را به مبارزه با استبداد تشجيع و ترغيب مىكردند . مجاهدين ، روستاهاى متعلق به مستبدين را مورد حمله قرار داده گندم و جوى آنها را ضبط مىنمودند . راه شوسه و اطراف آن نيز در دست مجاهدين بود . سران مجاهد هرروز نامه‌هائى به روستاهاى مختلف فرستاده آنها را به اظهار اطاعت و پيروى از تمايلات مشروطه‌طلبى دعوت مىكردند . هرگاه كدخدا و بزرگان روستا پاسخ مثبت مىدادند پرچم قرمزى به آنها داده مىشد كه با نصب آن در روستا از هرگونه تعرضى مصون مىماندند ؛ در غير اين‌صورت روستا مورد حمله و تاخت‌وتاز مجاهدين قرار مىگرفت . قريه نكى ( نيكويه ) كه از ساير قراء بزرگتر و پرجمعيت‌تر بود نه‌تنها به دعوت سران مجاهدين وقعى ننهاد بلكه براى مقاومت در برابر آنها نيز از حكومت قزوين تقاضاى كمك كرد . خرده مالكين و مستبدين اين‌روستا در صدد برآمدند با جلب كمك دولت مانع مراجعه مجاهدين به روستاها شده فعاليت آنان را متوقف سازند . از سوى دولت يك گروه پنجاه نفرى سرباز و تعدادى تفنگ در اختيار مبارزان نكى قرار داده شد . يپرم و ديوسالار به اتفاق سى و شش تن از مجاهدان به نكى حمله كردند . چهار سنگر نكى يكى پس از ديگرى سقوط كرد و مجاهدين پس از دو ساعت نبرد وارد ده شده به كشت‌وكشتار پرداختند . ديوسالار ورود مجاهدين را به نكى چنين وصف مىكند :

--> ( 79 ) . يپرم خان ، يادداشتهاى خصوصى يپرم . . . ، انتشارات بابك ، تهران 1356 ، صفحه 30 و 31 . ( 80 ) . خرزان نام دهكده‌اى از بخش ضياءآباد قزوين و همچنين گردنه صعب العبورى در مجاورت آن‌كه با قزوين 54 كيلومتر فاصله دارد .